تبليغاتX
Image Hosting by Picoodle.com داریوش اقبالی
سرور و سالار تمام خوانندگان جهان

با سلام خدمت دوستان عزیز و با تشکر از مطالب مصطفی عزیز

  ( http://dariushline.blogfa.com/ )

یک خبر خوب هم برای عاشقان داریوش نازنین دارم.به همت دوستانم در گروه داریوش فن جلسه ای در تاریخ ۱۵ بهمن در سالروز تولد ابر مرد مشرقی با ایشان ترتیب داده شده است تا عاشقان او بتوانند مستقیما با او به صحبت بنشینند.خدمت دوستانی که مایل هستند در این گفتگوی صمیمانه و خاطره انگیز و رویایی شرکت کنند و در شبی باور نکردنی با داریوش اقبالی هم دل و هم صحبت شوند عرض کنم که این گفتگو از طریق مسنجر beyluxe انجام خواهد شد.عزیزان برای آشنایی با نحوه حضور در این جلسه و چگونگی کار با مسنجر beyluxe و ورود به گروه داریوش فن به وبلاگی که به همین منظور برای راهنمایی دوستان برای حضور در این گفتگو تهیه شده است مراجعه کنند و خودشان را برای این اتفاق تاریخی آماده نمایند.

این هم وبلاگی که به منظور راهنمایی شما توسط دوست خوبم صادق تهیه شده

          http://www.dariushfanhelp.blogfa.com  

منبع : داریوش لاین

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط داود فاطمی  | 

با سلام خدمت همه دوستان عزیز لطفا برای اینکه با نحوه ورود به روم داریوش اقبالی آشنا بشید به لینک زیر سر بزنید ۱۵ بهمن ماه داریوش نازنین در این روم و در بین طرفداران خود حاضر میشود ساعت ۱۰ شب به امید دیدارتان در اون شب به یاد ماندنی .

http://www.dariushfanhelp.blogfa.com با تشکر از صادق نازنین

آهنگ بی کلام تصویر رويا

معجزه خاموش

0

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط داود فاطمی  | 

 

در يك روزنامه پرتيراژ رخ داد؛
 
مصاحبه با خواننده معروف لس‌آنجلسي با نام مستعار!
 
اين مصاحبه كه در زمينه ترك اعتياد و معضلات مربوط به اعتياد بود، با شخصي به نام محمود اقبالي مدير مؤسسه «آينه» انجام شده است كه با مراجعه به سايت «آينه» و سايت بهبودي، مشخص مي‌شود كه اين فرد نه محمود اقبالي كه همان «داريوش اقبالي» خواننده لس‌آنجلسي معروف است
 
يكي از روزنامه‌هاي پرتيراژ كشور، در اقدامي نادر، اقدام به مصاحبه با يكي از خوانندگان لس‌آنجلسي كرد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، اين مصاحبه كه در زمينه ترك اعتياد و معضلات مربوط به اعتياد بود، با شخصي به نام محمود اقبالي، مدير مؤسسه «آينه» انجام شده است كه با مراجعه به سايت «آينه» و سايت بهبودي، مشخص مي‌شود كه مدير «آينه»، نه محمود اقبالي كه همان «داريوش اقبالي»، خواننده لس‌آنجلسي معروف است كه در اين سايت برنامه‌هاي سخنراني وي در دانشگاه‌ها و مجامع علمي به همراه عكس‌هايي از وي تبليغ و معرفي شده است.

بنا بر اين گزارش، اين خواننده در مصاحبه خود با اين روزنامه معروف و پرتيراژ كه در سايت آن نيز بازتاب داده شده بود، آشكارا از بيماري اعتياد خود در گذشته پرده برداشته و براي هموطنان خود اظهار همدردي و نگراني كرده است.

به نظر مي‌رسد، با توجه به نوع فعاليت اين خواننده لس‌آنجلسي، برخي در تلاش براي طرح علني وي و فعاليت‌هايش در ايران هستند، چرا كه چندي پيش نيز در يكي از مستندهاي سيما، شعري با صداي اين خواننده پخش شد.
از سوي ديگر، در يكي از روزنامه‌ها نيز يك آگهي با نام اين خواننده، خطاب به يكي از آهنگسازان معروف كشور چاپ و منتشر شده بود. اين در حالي است كه برخي از شعرها و ترانه‌هاي اين خواننده كه همگي با مضامين سياسي تند و عليه انقلاب بود، هنوز از ياد‌ها نرفته است.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط داود فاطمی  | 

 
معتاد با انكار درمان نمي‌شود
 
آسيب‌ها- بنيامين صدر:
همه ما بارها و بارها شنيده‌ايم ‏كه براي از بين بردن ‏آسيب‏ها، بايد هدف‌هاي ‏روشني را در كنار هم ‏دنبال كنيم.

 اين ‏در شرايطي ‏است كه در جهان  پيشرفته، آمار را كمتر  انكار ‏مي‏كنند و با دردست داشتن ‏آمار دقيق با آسيب‏هاي ‏‏اجتماعي روبه‏رو ‏مي‏شوند؛ چيزي كه در ‏كشور ما كمتر به چشم ‏مي‌خورد.

در اين كشاكش سيستم ‏اطلاع‌رساني و جلب ‏همكاري و اعتماد جامعه، ‏بهترين روش پيشگيري ‏از اعتياد است. از ‏سوي ‏ديگر روابط انسان‌ها و ‏تاثير آن بر اعتياد و ‏همچنين بهداشت خانواده و ‏نقش آن، حتي در دوران ‏قبل از تولد ‏و كودكي ‏بسيار مهم است و از ‏تاثير آن در بزرگسالي ‏نمي‌توان به آساني گذشت.‏در اين باره با محمود اقبالي ‏مدير «كانون آينه» كه 7 ‏سال است از اين دريچه ‏پيام بهبودي را با ترويج ‏روشي ‏موسوم به 12‌قدم به ‏گوش بيماران اعتياد در ‏ايران مي‌رساند به گفت‌وگو ‏نشستيم. ‏به گفته‏ او، اين بنياد ‏بنا شده تا «تصويرگر ‏انكارها و زبان رنج‌هاي ‏هموطناني باشد كه از اعتياد رنج  مي‌برند.» 

  • امروز فعاليت‌هاي شما ‏بيشتر معطوف به آگاهي ‏رساني است. آيا اميدوار ‏هستيد كه يك روز با ‏كمك افراد توانمند ‏خيّر اين ‏فعاليت‌ها كاربردي‌تر دنبال ‏شود؛ همچون ايجاد ‏كلينيك‏هاي ترك اعتياد ‏و مددرساني  به افراد در حال ترك؟‏

به آن فكر نكرده‏ام. اما ‏شايد به اين دليل بود كه ‏ما، شهرك بهبودي را ‏پيشنهاد داديم تا به جاي ‏اين‌كه معتاد را ‏دستگير ‏كنند، اورا به ‏‏«شهرك‏هاي بهبودي» ‏بفرستند‌ كه ‌مي‌تواند جايي ‏باشد كه حتي كارتن‏خواب‏ها ‏را به آن‏ ‏بفرستند و خود ‏بهبوديافتگان، (كساني كه ‏سال‌ها است در بهبودي ‏هستند) مي‏توانند دست آنها ‏را بگيرند و كمك‏شان ‏‏كنند. بهبوديافتگان در ‏ايران بسيارند. حدود ‏‏۳۰۰ هزار تن با برنامه‏ ‏‏«۱۲قدم» هر روز به رهايي ‏نزديك‌تر مي‌شوند‏‏. تا آنجا ‏كه من مي‌دانم اين برنامه ‏‏۷۰ سال است كه در جهان ‏رايج شده و ۱۰ سال است ‏كه به ايران آمده ‌و رشد ‏‏بسيار خوبي كرده است. ‏اما چون رشد اعتياد ‏چشمگير بوده، در اين ‏باره بايد يك اقدام اساسي ‏كرد.‏

  • گذشته شما در رابطه با ‏مواد‌مخدر، چقدر به شما ‏در كمك كردن به معتادان ‏ياري مي‏دهد؟ آيا اين ‏تجربيات ‏انگيزه اصلي ‏شما بود؟‏

بله، ارتباطي مستقيم دارد با ‏رنجي كه خود من با اين ‏بيماري داشتم و دردي كه ‏از اين بيماري كشيدم. ‏اين درد يك ‏درد ‏مشترك است. عملكرد ‏اين‌ بيماري‌ در همه‏ آناني ‏كه گرفتارش مي‏شوند يك ‏نوع است. در نتيجه وقتي ‏كه به ‏‏‌بهبودي رسيدم، ‏وظيفه‏ خودم دانستم كه به ‏همدردان و هموطناني كه ‏‏‌گرفتار آن ‌هستند، كمك كنم.‏

تمام پيام‏ من به دوستان، ‏پدران و مادران، هموطنان و ‏مسئولان تصميم ساز اين ‏است كه‌ ما بايد از مدارس ‏آغاز كنيم. ‏چرا كه الان ‏نوجوانان ما، در معرض ‏آسيب هستند. بايد از ‏دبستان‏ها به بچه‌ها آموزش ‏داد كه مواد‌مخدر چيست ‏و ‏چه اثراتي دارد.‏همچنين در شرايطي كه ‏بيكاري و فقر گسترش ‏يافته، از اين ۳۰۰ هزار ‏تني كه از اعتياد رها ‏شده‌اند، مي‏توان به ‏عنوان ‏الگوهاي بهبود يافته ‏دعوت كرد تا با حضور در ‏مدارس‌ داستان زندگي ‏خودشان را براي بچه‌ها ‏بازگو كنند. ‏ما اگر به جاي ‏پليس، يك بهبود يافته ‏را كه آسيب اعتياد را ‏لمس كرده به مدرسه‌ها ‏بفرستيم، بسيار مؤثر است.‏

  • به‌نظر شما اطرافيان ‏تا چه اندازه مي‌توانند در ‏ترك اعتياد به ما كمك ‏كنند؟

بايد بلد باشند. اين را ‏هميشه مي‏گويم. به ‏همين دليل عرض كردم ‏كه معتاد بهبوديافته مي‏تواند ‏مؤثر باشد. چون «زبان ‏‏برادر، مرده را برادر، ‏مرده مي‏داند». كسي كه ‏خودش زخمي شده، ‏بيشتر مي‏تواند كمك كند.‏

بايد بگويم كه هميشه ‏اطرافيان دلسوز، همچون ‏پدر و مادر، زبان كودك ‏خود را نمي‏دانند. به همين ‏خاطر پدر و ‏مادرها بايد ‏بيماري اعتياد را ‏بشناسند. همانطور كه ما به ‏فرزندانمان دوچرخه‏سواري ‏ياد مي‏دهيم، همين‏طور ‏بايد ‏ياد بگيريم كه ‏چطور با فرزندمان راجع ‏به آسيب‌هاي اجتماعي ‏صحبت كنيم.‏

چون آگاهي نداريم، ‏مي‏خواهيم خودمان يك ‏طوري مسئله را حل كنيم ‏و ‏پنهان كاري هم مي‏كنيم ‏كه «آي كسي نفهمد ‏بچه‏ي ‏من مواد‌مخدر استفاده ‏مي‌كند». بهترين راه‏ حل ‏اين است كه با زباني ‏عاشقانه با معتاد برخورد ‏كنيم. به‌نظر ‏من، اين ‏بيماري يك بيماري ‏روحي رواني است؛ ‏بيماري انكار و ‏پنهان‏كاري است و ‏اطرافيان هم به اين بيماري مبتلا ‏‏مي‏شوند. به همين دليل ‏اطرافياني كه دلسوز ‏هستند، اگر هشيار باشند ‏بايد بروند و ياد بگيرند. ‏‏

  • شايد كمتر كسي بداند كه ‏شما خودتان راهنما و مربي ‏چندين جوان معتاد ‏هستيد. در كمك به ترك ‏اعتيادشان، ‏ساعت‏ها پاي ‏تلفن با آنها صحبت ‏مي‏كنيد. مي‏توانيد ‏توضيحي در اين مورد ‏بدهيد ؟‏

صادقانه بگويم، منقلب ‏مي‌شوم وقتي صداي ‏هموطني را مي‏شنوم كه ‏زخمي است، از صدايش ‏مي‏فهمم كه كجا ‏ايستاده ‏است. دعوتش مي‏كنم. من ‏پايگاهي اينترنتي درست ‏كرده‌ام به نام بهبودي و در ‏يك ساعت معين ‏‏بچه‌ها‌ در اين اتاق دور هم ‏جمع مي‌شوند. ‏
حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر. ‏كساني كه به نشست‌هاي ‏حضوري دسترسي ندارند، ‏مي‏آيند راهكارها را ياد ‏مي‏گيرند. يا از ‏اين ‏طريق يا تلفن و اي‌ميل ‏راهنمايي‏شان مي‏كنم. با ‏اينها بيشتر به اين دليل ‏در ارتباط هستم كه هم‌درد ‏را حس كنند و ‏هم حس كنند ‏كه يك نفر مثل خودشان، ‏دردشان را مي‏فهمد.‏

همانطور كه وقتي خانه ‏آتش مي‏گيرد، دنبال ‏آتش‏نشان مي‏گرديم، در ‏اين مورد هم بايد دنبال ‏كسي باشيم كه بلد ‏است ‏چه‏كار كند. با زور و تشر ‏و تنبيه، اين كار درست ‏نمي‌شود. به زباني عاشقانه ‏‏‌و عملكردي حرفه‏اي ‏نياز ‏دارد. دعوت من از ‏دوستان هميشه اين است ‏كه براي يك كار گروهي ‏نپرسيم «چي گير من ‏مي‏آيد؟»، بلكه بپرسيم ‏‏‏«چه مسئله‌اي را مي‏توانم ‏حل كنم». اين است كه از ‏هموطنانم عشق و وقت ‏مي‏خواهم.‏

  • ظاهرا در حال تهيه‏ ‏يك فيلم هستيد؟

در حال ساختن يك‌ كار ‏مستند در رابطه با ‏آسيب‏هاي اجتماعي هستم. ‏مثلاً فيلمي دارم كه ‏دختران ۱۲ ساله دور هم ‏‏نشسته‏اند و مواد استفاده ‏مي‏كنند. وحشتناك است. ‏آدم اين صحنه‌ها را ‏كه مي‏بيند، از درون فرو ‏مي‌ريزد.‏

يك سري فيلم‏هايي ‏هست كه خيلي حسي ‏است؛ به زبان انگليسي و ‏با زيرنويس انگليسي. ‏مدت‏هاست كه اين فيلم‏ها ‏‏را دارم. مواد‌مخدر ‏هميشه هست، كاري‏اش هم ‏نمي‌شود كرد. اما عملكرد ‏بيماري را كسي نمي‏داند. ‏فكر مي‌كند ‏مواد‌مخدر را ‏كنار بگذارد، بيماري تمام ‏شده. اما آن موقع بيماري ‏تازه چهره نشان مي‏دهد. ‏3 درصد اين بيماري، ‏‏مواد‌مخدر است و ۹۷درصد ‏آن شاخه‌هاي ديگري ‏دارد.‏

اين را جامعه بايد ‏آموزش ببيند. با گفتن اين ‏كه «مواد‌مخدر مصرف ‏نكن، غيرت داشته باش» ‏چيزي درست ‏نمي‌شود. ‏بايد آگاهي داد. چهره‌ها و ‏عكس‏ها را بايد ببينند. ‏اين وظيفه مسئولان هم ‏هست. من معتقدم كه ‏رسانه‌ها نقش ‏مهمي دارند. ‏رسانه‌ها بايد آگاهانه ‏اطلاع‏رساني كنند‏.‏

  • پيام شما براي جوانان و ‏معتادان چيست؟

تنها پيام صادقانه‏اي كه ‏مي‏توانم بگويم، اين است ‏كه به اين خاطر آمده‏ام و ‏جلوي صف ايستاده‏ام كه ‏بگويم‌ الگويي ‏از كسي ‏هستم كه آسيب اين ‏بيماري را ديده ؛ اين ‏بيماري همه را يك طور ‏ويران مي‌كند. شخصيت، ‏مقام، ثروت، ‏خانواده ‏نمي‏شناسد. اين بيماري و ‏در هر رده‏اي از اجتماع ‏حضور دارد.‏

من هميشه لذت مواد‌مخدر ‏را به يك اتوبان چند ‏بانده كه تو را با خود ‏مي‏برد، تشبيه مي‌كنم ولي ‏اين اتوبان مرتب ‏باريك ‏و باريكتر مي‌شود و در ‏انتها هم يك ديوار بتني ‏بزرگ جلوي صورت ‏توست كه يا با سرعت به ‏آن ‏برخورد مي‌كني يا ‏اينكه ماهرانه به زندگي ‏برمي‌گردي....

 
لینک مطلب : http://www.hamshahr ionline.ir/ News/?id= 76464
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط داود فاطمی  | 

"معجزهء خاموش" تصویر رویایی از عاشقانه ها و پیامی از امیدها و آرزوها ... ارمغانی بی واسطه از داریوش

1

پس از 4 سال ، انتظار ها به پایان میرسد و در 15 ژانویه 2009
آلبوم جدید داریوش ، به نام " معجزهء خاموش" به طور رسمی از طریق کمپانی " دی بی ام انترپرایز"، که داریوش خود تأسیس نموده، منتشر خواهد شد.
با توجه به اینکه گذری بر تاریخ هنر همیشه نشان از ضربه های متعددی دارد که یا به دلیل بی توجهی و برخورد ناکارآمد، و یا به دلیل عملکردهایی چون سانسورآثارهنری و فرهنگی ، و یا فیلترکردن تارنامه ها به هنر و هنرمندان وارد آمده، بخصوص در بخش موسیقی ، هنرمندان قربانی برخوردهای غیر اصولی دست اندرکاران هنری هم بوده اند، و همیشه شاهد به تاراج رفتن آثار خود بوده اند.
داریوش از معدود هنرمندانی است که همیشه در کارهای هنری و اجتماعی هدفمند بوده، و همواره آرمان خواهی او بمنزله ملموس ساختن واقعیت زندگی برای دیگران بوده، این بار نیز با ارائهء آلبوم جدید خود " معجزهء خاموش" که بازتابی است از حقایق و عواطف ما ، در بیراهه ها، از واسطه ها گذشته ، و راهی را پیش گرفته است تا با مخاطبین خود مستقیم در رابطه باشد.

جوانان : از تولد " دی بی ام انترپرایز" برایمان بگو، و چرا 4 سال طول کشید تا به دلتنگی دوستدارانت پایان دهی و با کمپانی خودت این آلبوم را ارائه دهی؟

داریوش : همانطور که اشاره کردید، سالیان مدیدی بود که در جو موجود در میان دست اندرکاران تکثیر و پخش همیشه به بخش بهره برداری مادی مسائل هنری توجه شده و بخش معنوی آن همیشه پایمال شده است. این بار سعی من بر این بود که با تأسیس دی بی ام انترپرایز موقعیتی را بوجود آورم تا بدون واسطه، حاصل بیش از 3 سال تلاشم برای تهیهء این آلبوم را در اختیار دوستداران و طرفداران خود بگذارم. این بار ساختار این آلبوم را با تلفیقی از عاشقانه ها و نویدی از حقایق بوجود آوردم تا با الهام از پیام ها ، سفری به اعماق وجود ونگاهی به واقعیت ها کنیم، و از کوچه پس کوچه های تاریک زمانه به فردایی روشن برسیم، و فرصت های به تاراج رفته را خود دوباره بازسازی و بوجود آوریم.


جوانان : بر اساس مزامین و نام های ترانه ها میخواهم با تو صحبت کنم، چرا معجزهء خاموش ؟ چگونه ترانه های این آلبوم را دستچین کردی؟

داریوش : پیام نهفته در تک تک ترانه ها از قدرت، انگیزه و معجزهء خاموشی که در بند بند وجود همهء ماست میگوید.. پیام این آلبوم از آن معجزهء خاموشی سرچشمه میگیرد که اکثرأ یا از آن بی خبریم، و یا آن را نمی شناسیم. معجزه ای که آماده است تا جان گیرد و به ما انگیزه و توان برخاستن و آستین ها را بالا زدن دهد، و بجای زنده ماندن، زندگی کردن را به ما هدیه دهد.
بعنوان مثال ، شطرنج از جامعه ای میگوید که سالها در اختناق زندگی کرده است، جامعه ای که قدرت ها و توانایی های خود را فراموش کرده است. جامعه ای که در انزوا ، فراموش میکند که آزادی فردی خود را در گرو آزادی جمعی ببیند. این ترانه جامعه را دعوت به یک ایثار ملی ، یک گذشت ملی میکند و یادآور میشود که آزادی حق من نیست، آزادی حق تو نیست، آزادی حق ماست و ما میتوانیم در کنار هم به آن دست یابیم. ، این مائیم که یا میتوانیم بگذاریم به بازیمان بگیرند، یا ما خود نقش سازنده ای درآینده مان بازی کنیم. ما همان ملتی هستیم که اعلامیه حقوق بشر را به جهانیان هدیه کردیم، و این مائیم که میتوانیم با آگاهی از همین حقوق مهره های آینده مان را با دست های خود بچینیم و در بدست آوردن آزادی در کنار هم نقش سازنده ای ایفا کنیم. عشق به زندگی تنها در جامعه ای پرورش می یابد که در آن 3 اصل امینت، عدالت و آزادی برقرار باشد. دسترسی به آزادی آسان نیست، و بها دارد، بیاییم افق دیدگاهمان را با امید توأم کنیم ، و بکوشیم تا با قدرتی که در ما نهفته است ، آسانش کنیم.

جوانان : پس پیام ترانهء تقویم هم در ادامهء شطرنج است؟

داریوش : دقیقآ، تقویم نگاهی است به تاریخ جامعه ای که خرافات و تعصب کورکورانه دست ها و چشمان آن را بسته ، ذهن ها را مقشوش کرده و قلب ها را تاریک کرده. اگر تعصب و توهم نقشی در شکل گرفتن عقیده داشته باشند، آزادی تفکر و عمل ، و در انتها آزادی های فردی را مختل میکنند، چرا که هستی ما در تفکر ما و در ذهن آزاد ماست. این ترانه شنونده را دعوت میکند تا ترس و غم را در فراسوی زمان جستجو نکنند و افق زندگی را به گونه ای دیگر ببیند:
باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو، نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم، باید گرفت از نو قلم
دوباره خط زد و نوشت، از ابتدا قدم قدم
بی ترس دوزخ یا بهشت ، از زندگی باید نوشت...

بغیر از این هم چاره ای نداریم، درد در ماست، درمان نیز هم .
باید از اسارت در تارو پود روزمرگی گریخت و نمی بایست گذاشت تا سیستم ها ما را با کم رنگ کردن معنی عشق و انسانیت ، تک رو و منزوی کنند. فراموش نکنیم که همهء ما اول انسانیم و می بایست فارق از هر گونه تعصب ، غبار خرافات را از اذهان بزداییم و با دیدگاهی بشردوستانه در کنار هم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.
ترانهء ساعت شوم هم لحظات تاریک تاریخ صد ساله مبارزات آزادیخواهانه سرزمین ما را مرور میکند. آنچه باعث تکرار مکررات، و در جا زدن ما شده را زیر سوال میبرد، اینکه چرا خود را معلق در گردش زمانه میبینیم ، و توان رسیدن به مقصد را در خود نمی بینیم. چرا باید تکرار تاریخ ما همیشه یا باطل و یا به صورت تراژدی باشد؟ آیا براستی اشکال از تکرار تاریخ است یا تکرار اشتباهات ؟ آیا ما با " تکرار تاریخ" یک سرزمین مواجهیم یا "تاریخ تکرار" آن ؟
خورشید تو کی برده و کی سایه اتو آتیش زده؟
که از پی این همه شب، شب رفته و شب اومده؟
مگه تو تقویم سکون، ستاره تو چاه کیه؟
سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟
بگو تو فال قهوه مون، عجوزه بد خواه کیه؟


در کنار آن، ترانه شبتاب ، واقعیت ها و حقایق را یادآور میشود، و از تک تک افراد جامعه دعوت میکند که از هر قومیت، جنسیت و فرهنگ، نخست به توانایی های خود پی ببریم، و از آن پلی ساخته تا در کنار هم از توانایی های فردی به توانایی های جمعی برسیم ، و فراموش نکنیم که این انرژی نهفته در وجود ماست که در تاریکی های زمانه میتواند راهگشای ما شود.
در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم
نترس از این سیاهی، تو شبتابی مگه نه؟
نترس از مرگ دریا، خود آبی مگه نه؟

ترانهء دلتنگم هم ازسرگشتگی ها میگوید، از پریشانی هایی که مثل اختاپوس به روح و روان جامعهء ما حمله می کند، از انسانهایی که با درد ها در تنهایی خود دست به گریبانند و با دلتنگی ها شبانه روز زندگی میکنند. از تاریکی ها و ترس هایی که وجودمان را احاطه کرده ، از دست و پا زدن در فرعیات زندگی و غرق شدن در افکار و آوایی که از اعماق وجود مأیوس ما ، هر روز ما را از خود دورتر میکند. زمانیکه خود من در خلوت خود تلاش میکنم دلتنگی ها را التیام دهم، به این نکته می اندیشم که همانند روز و شب، همانند فصل ها، همانند دریایی که گاه آرام و گاه پرتلاطم می خروشد، وجود من نیز می بایست این فراز و نیشب ها، و جزر و مد ها را پذیرا باشد و با توجه به آنها با برقراری توازنی پیاپی آرامش را در زندگی برقرار سازم .
آه ، ای من جان خسته!
عصیان فرو خفته!
انفجار پنهان و افسانهء ناگفته!
امروز که دلتنگم، ناگهانه طغیان کن!
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن!

2

جوانان : این طور که به نظر میرسد، این آلبوم تلفیقی از عاشقانه ها و امیدهاست؟

داریوش : همینطور است، همیشه معتقدم هنر پلی است میان عقل و احساس ، سرچشمه ایست از نیازهای عاطفی و حیاتی و مرحمی است بر زخم های معنوی . به خود رسیدن ها ، گذشت ها و عشق را جوهر زندگی کردن هاست که به هستی معنا می بخشد و انگیزهء زندگی کردن را در ما زنده نگاه میدارد. ترانهء همدرد را در پاریس خواندم وآن را به همسرم هدیه کردم، آواز پری ها و تصویر رویا هم در همین مسیر یادآورعظمت قدرت عشق و ایثاری است که امید است در وجود تک تک ما همیشه زنده بماند.
ودر انتها، همانطور که ترانهء گل بیتا را به دخترم هدیه کردم ، ترانهء راهی را هم به نیت پسرم میلاد اجرا کردم. من از فرزندانم آرامش و صبوری را آموختم و همیشه سعی بر این دارم که در کنار آموزش تجربیات زندگی ، به آنها گوش بدهم. تجربه بهترین آموزگار است، به شرطی که ما هم دانش آموز خوبی باشیم . ترانهء گل بیتا نگاهی به پدری است با دخترش از زندگی و جهان هستی میگوید، از تناقض ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی میگوید:
لالا لالا گل خوش رنگ بیتا
لالایی کن رو باله شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینهء من
که شب رد شه دوباره از سر ما
کنار کوزهء سبزینه وآب
به فکر کفترآتیش به پر باش...
هدف از ترانهء راهی هم سخنی با فرزندم در رابطه با شناخت او ازپدرش بود.

جوانان : راز بقای موسیقی ایران و آیندهء هنر ایرانی در دست کیست؟

داریوش : در دست من، در دست تو، در دست ماست. همیشه گفته اند که آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز میشود، و آنجا که طبیعت توقف میکند، هنر آغاز میشود. هنر همیشه با مردم بوده و مخاطب آن هم همیشه مردم. در تمامی مراحل تاریخی، هنر، در ابعادی مختلف ، از نقاشی ، شعر و موسیقی ، تا تأتر و سینما، هنر به نوعی نقشی تعیین کننده در تغییر و تحولات تاریخی داشته است، و هنرمندان همیشه نقش کلیدی در جامعه داشتند. برای لحظه ای مجسم کنید که ایرانیان دسترسی به موسیقی، نقاشی و شعر نداشتند، چگونه میتوانستیم با فقدان این غذای روح زندگی کنیم ؟ چه پدیده ای را میتوانستیم جایگزین این هنرها کنیم تا مرهمی بر زخم های ما شوند؟ آیا هنر تنها مرهم، همدم و یار راه ما نبوده ؟ آیا هنر تنها راه خود درمانی و تسکین ما نبوده ؟ جامعه ء هنری ما جامعه ای زخمی و ستم دیده ایست و راز بقای آیندهء هنر در دست مردم، و در کل جامعه و مسئولینی است که با پاسداری از حقوق هنرمندان و ارج نهادن به آثار هنری ، به رشد و تحول و پایداری هنر زندگی میبخشند. بیاییم مرهمی بر زخم های این مرهم باشیم.


 منبع : وبلاگ داریوش اقبالی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط داود فاطمی  |