|
سرور و سالار تمام خوانندگان جهان
|
با سلام خدمت دوستان عزیز و با تشکر از مطالب مصطفی عزیز
( http://dariushline.blogfa.com/ )
یک خبر خوب هم برای عاشقان داریوش نازنین دارم.به همت دوستانم در گروه داریوش فن جلسه ای در تاریخ ۱۵ بهمن در سالروز تولد ابر مرد مشرقی با ایشان ترتیب داده شده است تا عاشقان او بتوانند مستقیما با او به صحبت بنشینند.خدمت دوستانی که مایل هستند در این گفتگوی صمیمانه و خاطره انگیز و رویایی شرکت کنند و در شبی باور نکردنی با داریوش اقبالی هم دل و هم صحبت شوند عرض کنم که این گفتگو از طریق مسنجر beyluxe انجام خواهد شد.عزیزان برای آشنایی با نحوه حضور در این جلسه و چگونگی کار با مسنجر beyluxe و ورود به گروه داریوش فن به وبلاگی که به همین منظور برای راهنمایی دوستان برای حضور در این گفتگو تهیه شده است مراجعه کنند و خودشان را برای این اتفاق تاریخی آماده نمایند.
این هم وبلاگی که به منظور راهنمایی شما توسط دوست خوبم صادق تهیه شده
http://www.dariushfanhelp.blogfa.com
منبع : داریوش لاین
http://www.dariushfanhelp.blogfa.com با تشکر از صادق نازنین

![]() |
اين در شرايطي است كه در جهان پيشرفته، آمار را كمتر انكار ميكنند و با دردست داشتن آمار دقيق با آسيبهاي اجتماعي روبهرو ميشوند؛ چيزي كه در كشور ما كمتر به چشم ميخورد.
در اين كشاكش سيستم اطلاعرساني و جلب همكاري و اعتماد جامعه، بهترين روش پيشگيري از اعتياد است. از سوي ديگر روابط انسانها و تاثير آن بر اعتياد و همچنين بهداشت خانواده و نقش آن، حتي در دوران قبل از تولد و كودكي بسيار مهم است و از تاثير آن در بزرگسالي نميتوان به آساني گذشت.در اين باره با محمود اقبالي مدير «كانون آينه» كه 7 سال است از اين دريچه پيام بهبودي را با ترويج روشي موسوم به 12قدم به گوش بيماران اعتياد در ايران ميرساند به گفتوگو نشستيم. به گفته او، اين بنياد بنا شده تا «تصويرگر انكارها و زبان رنجهاي هموطناني باشد كه از اعتياد رنج ميبرند.»
به آن فكر نكردهام. اما شايد به اين دليل بود كه ما، شهرك بهبودي را پيشنهاد داديم تا به جاي اينكه معتاد را دستگير كنند، اورا به «شهركهاي بهبودي» بفرستند كه ميتواند جايي باشد كه حتي كارتنخوابها را به آن بفرستند و خود بهبوديافتگان، (كساني كه سالها است در بهبودي هستند) ميتوانند دست آنها را بگيرند و كمكشان كنند. بهبوديافتگان در ايران بسيارند. حدود ۳۰۰ هزار تن با برنامه «۱۲قدم» هر روز به رهايي نزديكتر ميشوند. تا آنجا كه من ميدانم اين برنامه ۷۰ سال است كه در جهان رايج شده و ۱۰ سال است كه به ايران آمده و رشد بسيار خوبي كرده است. اما چون رشد اعتياد چشمگير بوده، در اين باره بايد يك اقدام اساسي كرد.
بله، ارتباطي مستقيم دارد با رنجي كه خود من با اين بيماري داشتم و دردي كه از اين بيماري كشيدم. اين درد يك درد مشترك است. عملكرد اين بيماري در همه آناني كه گرفتارش ميشوند يك نوع است. در نتيجه وقتي كه به بهبودي رسيدم، وظيفه خودم دانستم كه به همدردان و هموطناني كه گرفتار آن هستند، كمك كنم.
تمام پيام من به دوستان، پدران و مادران، هموطنان و مسئولان تصميم ساز اين است كه ما بايد از مدارس آغاز كنيم. چرا كه الان نوجوانان ما، در معرض آسيب هستند. بايد از دبستانها به بچهها آموزش داد كه موادمخدر چيست و چه اثراتي دارد.همچنين در شرايطي كه بيكاري و فقر گسترش يافته، از اين ۳۰۰ هزار تني كه از اعتياد رها شدهاند، ميتوان به عنوان الگوهاي بهبود يافته دعوت كرد تا با حضور در مدارس داستان زندگي خودشان را براي بچهها بازگو كنند. ما اگر به جاي پليس، يك بهبود يافته را كه آسيب اعتياد را لمس كرده به مدرسهها بفرستيم، بسيار مؤثر است.
بايد بلد باشند. اين را هميشه ميگويم. به همين دليل عرض كردم كه معتاد بهبوديافته ميتواند مؤثر باشد. چون «زبان برادر، مرده را برادر، مرده ميداند». كسي كه خودش زخمي شده، بيشتر ميتواند كمك كند.
بايد بگويم كه هميشه اطرافيان دلسوز، همچون پدر و مادر، زبان كودك خود را نميدانند. به همين خاطر پدر و مادرها بايد بيماري اعتياد را بشناسند. همانطور كه ما به فرزندانمان دوچرخهسواري ياد ميدهيم، همينطور بايد ياد بگيريم كه چطور با فرزندمان راجع به آسيبهاي اجتماعي صحبت كنيم.
چون آگاهي نداريم، ميخواهيم خودمان يك طوري مسئله را حل كنيم و پنهان كاري هم ميكنيم كه «آي كسي نفهمد بچهي من موادمخدر استفاده ميكند». بهترين راه حل اين است كه با زباني عاشقانه با معتاد برخورد كنيم. بهنظر من، اين بيماري يك بيماري روحي رواني است؛ بيماري انكار و پنهانكاري است و اطرافيان هم به اين بيماري مبتلا ميشوند. به همين دليل اطرافياني كه دلسوز هستند، اگر هشيار باشند بايد بروند و ياد بگيرند.
صادقانه بگويم، منقلب ميشوم وقتي صداي هموطني را ميشنوم كه زخمي است، از صدايش ميفهمم كه كجا ايستاده است. دعوتش ميكنم. من پايگاهي اينترنتي درست كردهام به نام بهبودي و در يك ساعت معين بچهها در اين اتاق دور هم جمع ميشوند.
حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر. كساني كه به نشستهاي حضوري دسترسي ندارند، ميآيند راهكارها را ياد ميگيرند. يا از اين طريق يا تلفن و ايميل راهنماييشان ميكنم. با اينها بيشتر به اين دليل در ارتباط هستم كه همدرد را حس كنند و هم حس كنند كه يك نفر مثل خودشان، دردشان را ميفهمد.
همانطور كه وقتي خانه آتش ميگيرد، دنبال آتشنشان ميگرديم، در اين مورد هم بايد دنبال كسي باشيم كه بلد است چهكار كند. با زور و تشر و تنبيه، اين كار درست نميشود. به زباني عاشقانه و عملكردي حرفهاي نياز دارد. دعوت من از دوستان هميشه اين است كه براي يك كار گروهي نپرسيم «چي گير من ميآيد؟»، بلكه بپرسيم «چه مسئلهاي را ميتوانم حل كنم». اين است كه از هموطنانم عشق و وقت ميخواهم.
در حال ساختن يك كار مستند در رابطه با آسيبهاي اجتماعي هستم. مثلاً فيلمي دارم كه دختران ۱۲ ساله دور هم نشستهاند و مواد استفاده ميكنند. وحشتناك است. آدم اين صحنهها را كه ميبيند، از درون فرو ميريزد.
يك سري فيلمهايي هست كه خيلي حسي است؛ به زبان انگليسي و با زيرنويس انگليسي. مدتهاست كه اين فيلمها را دارم. موادمخدر هميشه هست، كارياش هم نميشود كرد. اما عملكرد بيماري را كسي نميداند. فكر ميكند موادمخدر را كنار بگذارد، بيماري تمام شده. اما آن موقع بيماري تازه چهره نشان ميدهد. 3 درصد اين بيماري، موادمخدر است و ۹۷درصد آن شاخههاي ديگري دارد.
اين را جامعه بايد آموزش ببيند. با گفتن اين كه «موادمخدر مصرف نكن، غيرت داشته باش» چيزي درست نميشود. بايد آگاهي داد. چهرهها و عكسها را بايد ببينند. اين وظيفه مسئولان هم هست. من معتقدم كه رسانهها نقش مهمي دارند. رسانهها بايد آگاهانه اطلاعرساني كنند.
تنها پيام صادقانهاي كه ميتوانم بگويم، اين است كه به اين خاطر آمدهام و جلوي صف ايستادهام كه بگويم الگويي از كسي هستم كه آسيب اين بيماري را ديده ؛ اين بيماري همه را يك طور ويران ميكند. شخصيت، مقام، ثروت، خانواده نميشناسد. اين بيماري و در هر ردهاي از اجتماع حضور دارد.
من هميشه لذت موادمخدر را به يك اتوبان چند بانده كه تو را با خود ميبرد، تشبيه ميكنم ولي اين اتوبان مرتب باريك و باريكتر ميشود و در انتها هم يك ديوار بتني بزرگ جلوي صورت توست كه يا با سرعت به آن برخورد ميكني يا اينكه ماهرانه به زندگي برميگردي....

پس از 4 سال ، انتظار ها به پایان میرسد و در 15 ژانویه 2009
آلبوم جدید داریوش ، به نام " معجزهء خاموش" به طور رسمی از طریق کمپانی " دی بی ام انترپرایز"، که داریوش خود تأسیس نموده، منتشر خواهد شد.
با توجه به اینکه گذری بر تاریخ هنر همیشه نشان از ضربه های متعددی دارد که یا به دلیل بی توجهی و برخورد ناکارآمد، و یا به دلیل عملکردهایی چون سانسورآثارهنری و فرهنگی ، و یا فیلترکردن تارنامه ها به هنر و هنرمندان وارد آمده، بخصوص در بخش موسیقی ، هنرمندان قربانی برخوردهای غیر اصولی دست اندرکاران هنری هم بوده اند، و همیشه شاهد به تاراج رفتن آثار خود بوده اند.
داریوش از معدود هنرمندانی است که همیشه در کارهای هنری و اجتماعی هدفمند بوده، و همواره آرمان خواهی او بمنزله ملموس ساختن واقعیت زندگی برای دیگران بوده، این بار نیز با ارائهء آلبوم جدید خود " معجزهء خاموش" که بازتابی است از حقایق و عواطف ما ، در بیراهه ها، از واسطه ها گذشته ، و راهی را پیش گرفته است تا با مخاطبین خود مستقیم در رابطه باشد.
جوانان : از تولد " دی بی ام انترپرایز" برایمان بگو، و چرا 4 سال طول کشید تا به دلتنگی دوستدارانت پایان دهی و با کمپانی خودت این آلبوم را ارائه دهی؟
داریوش : همانطور که اشاره کردید، سالیان مدیدی بود که در جو موجود در میان دست اندرکاران تکثیر و پخش همیشه به بخش بهره برداری مادی مسائل هنری توجه شده و بخش معنوی آن همیشه پایمال شده است. این بار سعی من بر این بود که با تأسیس دی بی ام انترپرایز موقعیتی را بوجود آورم تا بدون واسطه، حاصل بیش از 3 سال تلاشم برای تهیهء این آلبوم را در اختیار دوستداران و طرفداران خود بگذارم. این بار ساختار این آلبوم را با تلفیقی از عاشقانه ها و نویدی از حقایق بوجود آوردم تا با الهام از پیام ها ، سفری به اعماق وجود ونگاهی به واقعیت ها کنیم، و از کوچه پس کوچه های تاریک زمانه به فردایی روشن برسیم، و فرصت های به تاراج رفته را خود دوباره بازسازی و بوجود آوریم.
جوانان : بر اساس مزامین و نام های ترانه ها میخواهم با تو صحبت کنم، چرا معجزهء خاموش ؟ چگونه ترانه های این آلبوم را دستچین کردی؟
داریوش : پیام نهفته در تک تک ترانه ها از قدرت، انگیزه و معجزهء خاموشی که در بند بند وجود همهء ماست میگوید.. پیام این آلبوم از آن معجزهء خاموشی سرچشمه میگیرد که اکثرأ یا از آن بی خبریم، و یا آن را نمی شناسیم. معجزه ای که آماده است تا جان گیرد و به ما انگیزه و توان برخاستن و آستین ها را بالا زدن دهد، و بجای زنده ماندن، زندگی کردن را به ما هدیه دهد.
بعنوان مثال ، شطرنج از جامعه ای میگوید که سالها در اختناق زندگی کرده است، جامعه ای که قدرت ها و توانایی های خود را فراموش کرده است. جامعه ای که در انزوا ، فراموش میکند که آزادی فردی خود را در گرو آزادی جمعی ببیند. این ترانه جامعه را دعوت به یک ایثار ملی ، یک گذشت ملی میکند و یادآور میشود که آزادی حق من نیست، آزادی حق تو نیست، آزادی حق ماست و ما میتوانیم در کنار هم به آن دست یابیم. ، این مائیم که یا میتوانیم بگذاریم به بازیمان بگیرند، یا ما خود نقش سازنده ای درآینده مان بازی کنیم. ما همان ملتی هستیم که اعلامیه حقوق بشر را به جهانیان هدیه کردیم، و این مائیم که میتوانیم با آگاهی از همین حقوق مهره های آینده مان را با دست های خود بچینیم و در بدست آوردن آزادی در کنار هم نقش سازنده ای ایفا کنیم. عشق به زندگی تنها در جامعه ای پرورش می یابد که در آن 3 اصل امینت، عدالت و آزادی برقرار باشد. دسترسی به آزادی آسان نیست، و بها دارد، بیاییم افق دیدگاهمان را با امید توأم کنیم ، و بکوشیم تا با قدرتی که در ما نهفته است ، آسانش کنیم.
جوانان : پس پیام ترانهء تقویم هم در ادامهء شطرنج است؟
داریوش : دقیقآ، تقویم نگاهی است به تاریخ جامعه ای که خرافات و تعصب کورکورانه دست ها و چشمان آن را بسته ، ذهن ها را مقشوش کرده و قلب ها را تاریک کرده. اگر تعصب و توهم نقشی در شکل گرفتن عقیده داشته باشند، آزادی تفکر و عمل ، و در انتها آزادی های فردی را مختل میکنند، چرا که هستی ما در تفکر ما و در ذهن آزاد ماست. این ترانه شنونده را دعوت میکند تا ترس و غم را در فراسوی زمان جستجو نکنند و افق زندگی را به گونه ای دیگر ببیند:
باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو، نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم، باید گرفت از نو قلم
دوباره خط زد و نوشت، از ابتدا قدم قدم
بی ترس دوزخ یا بهشت ، از زندگی باید نوشت...
بغیر از این هم چاره ای نداریم، درد در ماست، درمان نیز هم .
باید از اسارت در تارو پود روزمرگی گریخت و نمی بایست گذاشت تا سیستم ها ما را با کم رنگ کردن معنی عشق و انسانیت ، تک رو و منزوی کنند. فراموش نکنیم که همهء ما اول انسانیم و می بایست فارق از هر گونه تعصب ، غبار خرافات را از اذهان بزداییم و با دیدگاهی بشردوستانه در کنار هم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.
ترانهء ساعت شوم هم لحظات تاریک تاریخ صد ساله مبارزات آزادیخواهانه سرزمین ما را مرور میکند. آنچه باعث تکرار مکررات، و در جا زدن ما شده را زیر سوال میبرد، اینکه چرا خود را معلق در گردش زمانه میبینیم ، و توان رسیدن به مقصد را در خود نمی بینیم. چرا باید تکرار تاریخ ما همیشه یا باطل و یا به صورت تراژدی باشد؟ آیا براستی اشکال از تکرار تاریخ است یا تکرار اشتباهات ؟ آیا ما با " تکرار تاریخ" یک سرزمین مواجهیم یا "تاریخ تکرار" آن ؟
خورشید تو کی برده و کی سایه اتو آتیش زده؟
که از پی این همه شب، شب رفته و شب اومده؟
مگه تو تقویم سکون، ستاره تو چاه کیه؟
سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟
بگو تو فال قهوه مون، عجوزه بد خواه کیه؟
در کنار آن، ترانه شبتاب ، واقعیت ها و حقایق را یادآور میشود، و از تک تک افراد جامعه دعوت میکند که از هر قومیت، جنسیت و فرهنگ، نخست به توانایی های خود پی ببریم، و از آن پلی ساخته تا در کنار هم از توانایی های فردی به توانایی های جمعی برسیم ، و فراموش نکنیم که این انرژی نهفته در وجود ماست که در تاریکی های زمانه میتواند راهگشای ما شود.
در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم
نترس از این سیاهی، تو شبتابی مگه نه؟
نترس از مرگ دریا، خود آبی مگه نه؟
ترانهء دلتنگم هم ازسرگشتگی ها میگوید، از پریشانی هایی که مثل اختاپوس به روح و روان جامعهء ما حمله می کند، از انسانهایی که با درد ها در تنهایی خود دست به گریبانند و با دلتنگی ها شبانه روز زندگی میکنند. از تاریکی ها و ترس هایی که وجودمان را احاطه کرده ، از دست و پا زدن در فرعیات زندگی و غرق شدن در افکار و آوایی که از اعماق وجود مأیوس ما ، هر روز ما را از خود دورتر میکند. زمانیکه خود من در خلوت خود تلاش میکنم دلتنگی ها را التیام دهم، به این نکته می اندیشم که همانند روز و شب، همانند فصل ها، همانند دریایی که گاه آرام و گاه پرتلاطم می خروشد، وجود من نیز می بایست این فراز و نیشب ها، و جزر و مد ها را پذیرا باشد و با توجه به آنها با برقراری توازنی پیاپی آرامش را در زندگی برقرار سازم .
آه ، ای من جان خسته!
عصیان فرو خفته!
انفجار پنهان و افسانهء ناگفته!
امروز که دلتنگم، ناگهانه طغیان کن!
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن!

جوانان : این طور که به نظر میرسد، این آلبوم تلفیقی از عاشقانه ها و امیدهاست؟
داریوش : همینطور است، همیشه معتقدم هنر پلی است میان عقل و احساس ، سرچشمه ایست از نیازهای عاطفی و حیاتی و مرحمی است بر زخم های معنوی . به خود رسیدن ها ، گذشت ها و عشق را جوهر زندگی کردن هاست که به هستی معنا می بخشد و انگیزهء زندگی کردن را در ما زنده نگاه میدارد. ترانهء همدرد را در پاریس خواندم وآن را به همسرم هدیه کردم، آواز پری ها و تصویر رویا هم در همین مسیر یادآورعظمت قدرت عشق و ایثاری است که امید است در وجود تک تک ما همیشه زنده بماند.
ودر انتها، همانطور که ترانهء گل بیتا را به دخترم هدیه کردم ، ترانهء راهی را هم به نیت پسرم میلاد اجرا کردم. من از فرزندانم آرامش و صبوری را آموختم و همیشه سعی بر این دارم که در کنار آموزش تجربیات زندگی ، به آنها گوش بدهم. تجربه بهترین آموزگار است، به شرطی که ما هم دانش آموز خوبی باشیم . ترانهء گل بیتا نگاهی به پدری است با دخترش از زندگی و جهان هستی میگوید، از تناقض ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی میگوید:
لالا لالا گل خوش رنگ بیتا
لالایی کن رو باله شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینهء من
که شب رد شه دوباره از سر ما
کنار کوزهء سبزینه وآب
به فکر کفترآتیش به پر باش...
هدف از ترانهء راهی هم سخنی با فرزندم در رابطه با شناخت او ازپدرش بود.
جوانان : راز بقای موسیقی ایران و آیندهء هنر ایرانی در دست کیست؟
داریوش : در دست من، در دست تو، در دست ماست. همیشه گفته اند که آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز میشود، و آنجا که طبیعت توقف میکند، هنر آغاز میشود. هنر همیشه با مردم بوده و مخاطب آن هم همیشه مردم. در تمامی مراحل تاریخی، هنر، در ابعادی مختلف ، از نقاشی ، شعر و موسیقی ، تا تأتر و سینما، هنر به نوعی نقشی تعیین کننده در تغییر و تحولات تاریخی داشته است، و هنرمندان همیشه نقش کلیدی در جامعه داشتند. برای لحظه ای مجسم کنید که ایرانیان دسترسی به موسیقی، نقاشی و شعر نداشتند، چگونه میتوانستیم با فقدان این غذای روح زندگی کنیم ؟ چه پدیده ای را میتوانستیم جایگزین این هنرها کنیم تا مرهمی بر زخم های ما شوند؟ آیا هنر تنها مرهم، همدم و یار راه ما نبوده ؟ آیا هنر تنها راه خود درمانی و تسکین ما نبوده ؟ جامعه ء هنری ما جامعه ای زخمی و ستم دیده ایست و راز بقای آیندهء هنر در دست مردم، و در کل جامعه و مسئولینی است که با پاسداری از حقوق هنرمندان و ارج نهادن به آثار هنری ، به رشد و تحول و پایداری هنر زندگی میبخشند. بیاییم مرهمی بر زخم های این مرهم باشیم.
منبع : وبلاگ داریوش اقبالی